تبليغاتX
وبگاه اشعار مهدوی
شود آیا دگر از ره برسی 
موضوع: تمنای دیدار دوشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1391 23:41

ای که تنها تو مسیحا نفسی
کی شود تا که به دادم برسی
درد دوری تو از حد بگذشت
سوز هجران توام گشته بسی
منم و بی تو شب غربت خویش
منم و این غم بی همنفسی
باشدم جز تو نه میل دگری
نه مرا جز تو امیدی به کسی
نه مرا جز تو هوای دگری
نه به دل رغبت هر خار و خسی
جز تو در دل نه تمنای دگر
بی تو در دیده نه شوق و هوسی
ای امید همه خوبان جهان
شود آیا دگر از ره برسی

نوشته شده توسط مبشر ( نویسنده و شاعر ) | لینک ثابت |

او خواهد آمد 
موضوع: رایحه ظهور جمعه بیست و دوم اردیبهشت 1391 23:2

بهوش ای جان که جانان خواهد آمد
دگر یوسف به کنعان خواهد آمد
دگر برخیز از این خواب گرانت
که روز وصل یاران خواهد آمد
مکن اندیشه دیگر از شب سرد
که صبح شام هجران خواهد آمد
بگو دیگر برو فصل خزانی
که آن فصل گل افشان خواهد آمد
دگر ای شب پرستان فرصتی نیست
که خورشید درخشان خواهد آمد
که گردد زنده از او ملک دنیا
شکوفایی دوران خواهد آمد
خوشا بر حال دور روزگاران
دگر غیبت به پایان خواهد آمد

نوشته شده توسط مبشر ( نویسنده و شاعر ) | لینک ثابت |

بی تو که آبادی نیست 
موضوع: دوره آخرالزمان سه شنبه نوزدهم اردیبهشت 1391 14:25

تا نیایی به جهان بی تو که آزادی نیست
هر کجا روی زمین بی تو که آبادی نیست
هر کجا پر شده از فتنه دجال زمان
مهر و احسان به کجا رخصت فریادی نیست
تا نیایی نرسد عدل و عدالت به جهان
در ادا کردن حق چون تو که استادی نیست
تویی آن گوهر یکدانه که در ملک وجود
واسط رحمت حق مثل تو همزادی نیست
چون تو که منجی موعود جهانی به ابد
ناجی از ظلم و رهاینده ز بیدادی نیست
بی تو ای حجت حق نعمت رحمانی کو
چون تو ای جان جهان لطف خدادادی نیست
باید از حضرت حق اذن ظهورت برسد
غیبت از طرف خدا بر تو که ایرادی نیست

نوشته شده توسط مبشر ( نویسنده و شاعر ) | لینک ثابت |

کی برسی مهدی جان 
موضوع: تمنای دیدار چهارشنبه سیزدهم اردیبهشت 1391 20:49

شده ام در پی تو در به درت مهدی جان
کی رسد بر من مسکین گذرت مهدی جان
کی شود تا که عیان بر سر راهم گذری
بر نگاهم که بیفتد نظرت مهدی جان
یوسف گمشده ام منتظرم بر ره تو
می نشینم همه بر رهگذرت مهدی جان
کی شود تا که به پایان رسد این شام فراق
رسد این عاشق مجنون به برت مهدی جان
مهر رخشنده من کی برسد وقت طلوع
کی رسد نوبت صبح سحرت مهدی جان
تا که هر جا سخن از آمدنت را گویند
رسد از کوی و خیابان خبرت مهدی جان
گل نرگس شنوم عطر تو را از همه جا
حس کنم چون که حضور و اثرت مهدی جان

نوشته شده توسط مبشر ( نویسنده و شاعر ) | لینک ثابت |

منتظر در همه ایامم من 
موضوع: انتظار یار چهارشنبه ششم اردیبهشت 1391 23:7

منتظر بر ره تو در همه ایامم من
مترصد همه دم بر لبه بامم من
چشم به ره دارم و دیدار تو را میجویم
بی تو هر لحظه که بی راحت و آرامم من
نرود از دل من خاطر تو یک لحظه
در هوای رخ تو یار گل اندامم من
عاشق لحظه دیدار توام رخ بنما
بی تو و وصل تو بی غایت و فرجامم من
تا رسد از تو جوابی مگرم هشیارم
همه دم منتظر نامه و پیغامم من
در دلم غیر وصال تو تمنایی نیست
عاشق بودن خود با تو سرانجامم من

نوشته شده توسط مبشر ( نویسنده و شاعر ) | لینک ثابت |

باید بیایی 
موضوع: تمنای دیدار دوشنبه چهارم اردیبهشت 1391 13:48

شده آخر زمان باید بیایی
عبث کار جهان باید بیایی
رسید از هر طرف بر نسل آدم
مصیبت ناگهان باید بیایی
شده بی حد دگر ظلم و جنایت
شده غم بی امان باید بیایی
شده خون از وفور جور و بیداد
دل مستضعفان باید بیایی
تو ای آن آخرین منجی موعود
به دوران بی گمان باید بیایی
بگو تا کی ز تو دوری و هجران
به جمع عاشقان باید بیایی
تو ای راه کمال آفرینش
بهار مردمان باید بیایی

نوشته شده توسط مبشر ( نویسنده و شاعر ) | لینک ثابت |

شوق دیدار تو دارد دل من 
موضوع: شوق وصال شنبه دوم اردیبهشت 1391 16:42

جز تو در گوشه دل عشق کسی نیست مرا
جز ملاقات تو میل و هوسی نیست مرا
شوق دیدار تو در دیده من بسیار است
جز تو عشق رخ هر خار و خسی نیست مرا
عشق رخسار کسی رغبت دیدار کسی
جز تو اندازه بال مگسی نیست مرا
جز تو در سینه ندارم که هوای دگری
جز تو و خاطر تو همنفسی نیست مرا
غیر دستان توام نیست شفابخش دگر
جز مسیحای دمت دادرسی نیست مرا
تا نیایی و رسی خود تو به داد دل من
انتظاری به نجات از قفسی نیست مرا
روزی آخر رسی از جاده سرسبز بهار
انتظارت که دگر کار بسی نیست مرا

نوشته شده توسط مبشر ( نویسنده و شاعر ) | لینک ثابت |

دیشبم یار به خواب آمده بود 
موضوع: شوق وصال پنجشنبه سی و یکم فروردین 1391 20:54

دیشبم دلبر دردانه به خواب آمده بود
به یکی عمر من آن لحظه ناب آمده بود
عاقبت کرده اثر اینهمه شب گریه من
آخر این عاشق مجنون به حساب آمده بود
یار من آمده بود یا که خیال رخ او
عکس او بوده که در داخل قاب آمده بود
خوشتر اوقات من آن است که بینم رخ او
بهترین لحظه ایام شباب آمده بود
عطر نرگس همه پیچیده به هر صحن و سرا
هر طرف رایحه خوب گلاب آمده بود
گوییا او به پیامی بنوازد دل من
گویی از منزل جانانه جواب آمده بود
گفت که این عمر گرانمایه تو بی من چه کنی
بر دل عاشقم اینگونه خطاب آمده بود

نوشته شده توسط مبشر ( نویسنده و شاعر ) | لینک ثابت |

کجایی؟ 
موضوع: تمنای دیدار شنبه بیست و ششم فروردین 1391 12:0

الا ای قبله یاران کجایی
فروغ چشم بیداران کجایی
الا ای منجی موعود عالم
رها بخش گرفتاران کجایی
کجایی مرهم زخم دل ما
دوای درد بیماران کجایی
الا ای آرزوی قلب عاشق
امید ما گنهکاران کجایی
جهان پر گشته از ظلم و جنایت
یگانه یار غمخواران کجایی
امید مردم مظلوم عالم
شفای جان تبداران کجایی
الا ای نوبهار روزگاران
الا ای فصل گلباران کجایی

نوشته شده توسط مبشر ( نویسنده و شاعر ) | لینک ثابت |

اللّهم صلّ علي محمّد و آل محمّد وعجّل فرجهم 
موضوع: فرهنگ انتظار جمعه بیست و پنجم فروردین 1391 3:12
تا شود چشم تو روشن به جمالش صلوات
تا که نزدیک شود روز وصالش صلوات
خواهی از جمله آن منتظرانش باشی
بر محمد بفرست هم تو به آلش صلوات

نوشته شده توسط مبشر ( نویسنده و شاعر ) | لینک ثابت |

اوضاع جهان 
موضوع: دوره آخرالزمان دوشنبه بیست و یکم فروردین 1391 15:2

فتنه در سوریه را من چه عیان می بینم
قطر و ترکیه را فتنه گران می بینم
جبهه سوریه را خط مقدم دانم
دشمن سوریه را خیل بدان می بینم
عربستان شده جولانگه این آل سعود
آلت دست یهود آل فلان می بینم
به درک تا چو که واصل شود این "عبدالله"
خلق بحرین و یمن را نگران می بینم
این فلسطین شده کانون شیاطین جهان
مکر دجال لعین بر همگان می بینم
پر ز آشوب و فتن روی زمین هر طرفی است
ملتهب هر طرفی وضع جهان می بینم
این مبین ساکت و آرامش قبل از طوفان
در گذر از دل این پیچ زمان می بینم

نوشته شده توسط مبشر ( نویسنده و شاعر ) | لینک ثابت |

کجایی آقا؟ 
موضوع: سوز هجران شنبه نوزدهم فروردین 1391 14:39

حال من بی تو خراب است کجایی آقا
نقش من بی تو برآب است کجایی آقا
عمر بیهوده من بی تو چه ارزد تو بگو
زندگی بی تو سراب است کجایی آقا
دل غمگین مرا کی تو عنایت بکنی
منتظر بهر جواب است کجایی آقا
تا که از در برسی رخ بنمایی تو به من
دل من در تب و تاب است کجایی آقا
از غم دوری تو هر نفس ای راحت جان
گریه بی حد و حساب است کجایی آقا
داستان غم هجران تو ای یوسف من
قدر یک کهنه کتاب است کجایی آقا
چه شود گر نظری بر من بیچاره کنی
یک نظر بر تو صواب است کجایی آقا

نوشته شده توسط مبشر ( نویسنده و شاعر ) | لینک ثابت |

بی تو دل در تب و تاب است هنوز 
موضوع: سوز هجران دوشنبه چهاردهم فروردین 1391 14:58

از غم دوری تو دیده پرآب است هنوز
روز و شب دل ز پی ات در تب و تاب است هنوز
در هوای رخ تو دل شده آشوب و فغان
زآتش و سوز غمت سینه کباب است هنوز
یاد تو همدم هر لحظه و هر ساعت من
خاطرت مونس این فصل شباب است هنوز
بی تو یک لحظه دلم راحت و آرام نداشت
حال زار دل من بی تو خراب است هنوز
انتظار تو مرا لحظه ای از دل نرود
منتظر هر نفس از بهر جواب است هنوز
عاشقت کشته تو تا دم مرگ است تو را
در رهت با دل و جان پای رکاب است هنوز
دل من در هوس آن دم زیبای ظهور
عاشق دیدن آن لحظه ناب است هنوز

نوشته شده توسط مبشر ( نویسنده و شاعر ) | لینک ثابت |

لطف و عطایی بفرست  
موضوع: تمنای دیدار شنبه دوازدهم فروردین 1391 11:50

یارب از رحمت خود لطف و عطایی بفرست
زین شب ظلم و ستم اذن رهایی بفرست
شب هجران دلم را تو به پایان برسان
این دل خسته ما بین و دوایی بفرست
دیگر از پرده درآور رخ آن یوسف ما
آخر آن وعده بر حق خدایی بفرست
برسان نصرت خود را بده بر ما مددی
بر صف جبهه حق برگ و نوایی بفرست
برسان نوبت آن صور دل انگیز ظهور
ده به جبریل امین اذن و ندایی بفرست
یارب آخر برسان منجی موعود جهان
خلق مظلوم جهان را تو رجایی بفرست
بده از برکت او خیر فراوان همه جا
با طلوع رخ او نور و ضیایی بفرست
با قدوم خوش او تازه کن این روح زمان
و به یمن قدمش صلح و صفایی بفرست

نوشته شده توسط مبشر ( نویسنده و شاعر ) | لینک ثابت |

باید این جمعه بیایی باید! 
موضوع: تمنای دیدار چهارشنبه نهم فروردین 1391 16:36

باید این جمعه بیایی باید!
چهره از پرده نمایی باید
مگر این غیبت و هجران بس نیست
دیگر از پرده درآیی باید
اینهمه خواهش و اصرار از چیست
زین شب تیره برآیی باید
سوز هجران تو تا کی در دل
عقده از سینه گشایی باید
اینهمه ظلم و جنایت هر جاست
آوری وقت رهایی باید
جز تو باشد نه امیدی بر من
آیدم از تو ندایی باید
تا به کی صبر و تحمل ما را
بر دل خسته دوایی باید

نوشته شده توسط مبشر ( نویسنده و شاعر ) | لینک ثابت |

مژده بادا عاشقان 
موضوع: رایحه ظهور چهارشنبه دوم فروردین 1391 18:15
میرسد دیدار جانان مژده بادا عاشقان
بگذرد ایام هجران مژده بادا عاشقان
میرسد آن لحظه زیبا و شیرین وصال
میشود دلبر نمایان مژده بادا عاشقان
یوسف گمگشته باز آرد به چشمان روشنی
میرسد غیبت به پایان مژده بادا عاشقان
میرسد آن آخرین منجی موعود بشر
بشکفد اقبال انسان مژده بادا عاشقان
میرود این شام تاریک و غم آلود جهان
میرسد صبح درخشان مژده بادا عاشقان
گشته نزدیک آن زمان ناب و زیبای ظهور
میرسد فصل گل افشان مژده بادا عاشقان
از قدوم ناب او فصل بهاران میرسد
میشود دنیا گلستان مژده بادا عاشقان

نوشته شده توسط مبشر ( نویسنده و شاعر ) | لینک ثابت |

بی تو نه عیدی است مرا 
موضوع: سوز هجران دوشنبه بیست و نهم اسفند 1390 12:39
عید نوروز شده بی تو ولی زیبا نیست
سال نو بی تو به کام دل من دنیا نیست
روز نوروز من آن است که آید خبرت
یوسف گمشده ام بی تو دلم یکجا نیست
روز عیدم رسد آن لحظه که رویت بینم
بی تو امروز نه عید است و مرا فردا نیست
روز عیدم رسد آن دم که ظهورت برسد
در شب غیبت تو حال دلم احیا نیست
نوبهارم رسد آن دم که تو آیی ز سفر
هر طرف می نگرم بی تو که خوش سیما نیست
تا نیایی نکنم میل در و دشت و دمن
جز تو در این دل شوریده من غوغا نیست
جز تمنای تو در دیده من نیست دگر
خواهشی جز تو و وصل تو مرا آقا نیست

نوشته شده توسط مبشر ( نویسنده و شاعر ) | لینک ثابت |

کی رسی دلدار من 
موضوع: تمنای دیدار شنبه بیست و هفتم اسفند 1390 20:34

ای فدایت مال و جان و جسم نا مقدار من
نام تو پنهان همیشه در همه گفتار من
ذکر تو پیوسته شد ورد تمام لحظه ها
یاد تو همواره باشد در همه افکار من
کی شود تا من ببینم طلعت رخشان تو
کی رسد آن دم که آید نوبت دیدار من
از فراق تو ببین راحت ندارم روز و شب
روی زردم بین ز هجر و این تن تبدار من
خود نمی بینی که لبریز تمنای توام
یا نمی بینی مگر این خواهش و اصرار من
کی بیایی زین سفر ای یوسف کنعان من
کی نمایی روی زیبایت به من دلدار من
کی شود تا من ببینم لحظه زیبای وصل
کی شود تا بشکفد این بخت نا بیدار من

نوشته شده توسط مبشر ( نویسنده و شاعر ) | لینک ثابت |

راحت جانی به من آر 
موضوع: تمنای دیدار جمعه بیست و ششم اسفند 1390 14:48

تشنه وصل توام آب روانی به من آر
خسته از هجر توام راحت جانی به من آر
عاشق لحظه دیدار توام رخ بنما
به یکی دیدنت اکسیر جوانی به من آر
بده زان باده نوشین وصال رخ خویش
جرعه ای آخر از آن می که تو دانی به من آر
چون کویر از تب هجران تو سوزم همه دم
آخر ای یوسف گمگشته نشانی به من آر
طاقت دوری تو نیست دگر بر من زار
مردم از دوری تو صبر و امانی به من آر
تا به کی بی تو برآید نفسم ده خبری
وآخرِ این تب و سوز و نگرانی به من آر
عاقبت لطف و عنایت به "مبشر" بنما
و یکی لمحه از آن باغ معانی به من آر

نوشته شده توسط مبشر ( نویسنده و شاعر ) | لینک ثابت |

یوسف ما باز آید 
موضوع: رایحه ظهور چهارشنبه بیست و چهارم اسفند 1390 17:13

در کتاب آمده مهدی به جهان باز آید
یوسف فاطمه بر دور زمان باز آید
در روایات قدیم آمده برگشتن او
وعده حضرت حق است و بدان باز آید
آید آن منجی موعود جهانی به یقین
باشد این حتمی و بی شک و گمان باز آید
آخر از پرده غیبت به در آید روزی
رخ نمایان کند و بر تو عیان باز آید
تا که آید کند او روشن و رخشان همه جا
مهر روشنگر هر کوی و مکان باز آید
تا که تابد همه جا پرتو خورشید رخش
نور ایمان به دل پیر و جوان باز آید
آید آن دوره زیبای شکوفای زمین
در پناهش همه جا صلح و امان باز آید

نوشته شده توسط مبشر ( نویسنده و شاعر ) | لینک ثابت |

بپاخیزید ای یاران 
موضوع: گنج طالقان یکشنبه بیست و یکم اسفند 1390 15:20

بپاخیزید ای یاران الا ای جمع بیداران
که روز وصل نزدیک است و روز فتح و گلباران
الا یاران ایرانی سواران خراسانی
به آن اعجاز روحانی بیایید ای هواداران
بیایید ای هم آوردان به صد لشگر به صد گردان
بیایید ای قوی مردان سلحشوران و دلداران
الا ای طالقانیها الا ای گنج نا پیدا
برای یاری مولا بیایید ای سبکباران
الا ای یاوران آیید و خود آماده بنمایید
حجاب از دیده بگشایید و پیمان با حق انکاران
بپاخیزید و گل ریزید و نقشی دیگر انگیزید
به استقبال او خیزید و دیدار رخ یاران
طلوع و فجر صبح آید جهان رخشنده بنماید
نقاب از چهره بگشاید به روی شب گرفتاران

نوشته شده توسط مبشر ( نویسنده و شاعر ) | لینک ثابت |

یا بن الحسن کجایی 
موضوع: تمنای دیدار پنجشنبه هجدهم اسفند 1390 15:37

یابن الحسن کجایی مُردم از این جدایی
طاقت دگر ندارم آقا اگر نیایی
تاب و توان ندارم بی خواب و بیقرارم
هردم در انتظارم آقا تو از در آیی
بی تو زمانه غم دنیای درد و ماتم
در هر طرف در عالم مائیم و بی نوایی
کی میشود گذاری این پرده را کناری
کی میشود بیاری بر درد ما دوایی
کی میشود میسر دنیا کنی منور
از فتنه های آخر کی آوری رهایی
کی میدهی تو پایان بر شام تار هجران
کی میرسد به دوران ایام آشنایی

نوشته شده توسط مبشر ( نویسنده و شاعر ) | لینک ثابت |

شود آیا؟ 
موضوع: تمنای دیدار سه شنبه شانزدهم اسفند 1390 18:37

شود آیا که نقاب از رخ او بگشایند
به جهان پرتو رخساره او بنمایند
شود آیا که رسد دوره زیبای حضور
و جهان را همه با پرتو او آرایند
شود این دیده ما لایق دوران ظهور
وین دل پر گنه ما به دمش پالایند
شود آیا که دهند اذن قیام حق او
رخصت نهضت آن حجت حق فرمایند
شود آیا که رسد شوکت اسلام عزیز
بر شکوه و فر این دین مبین افزایند
شود آیا که رسد لشگر یاریگر غیب
کز سر نصرت این خلق مسلمان آیند
کی شود تا که رسد قافله بر مقصد خویش
ره به آن نقطه موعود زمان پیمایند

نوشته شده توسط مبشر ( نویسنده و شاعر ) | لینک ثابت |

آفرین بر مردم این سرزمین 
موضوع: گنج طالقان جمعه دوازدهم اسفند 1390 21:55

مرحبا بر غیرت این مردم ایران زمین
آفرین بر این شکوه و عزت این سرزمین
خاک پاک این دیار آکنده از حس حضور
عطر خوب مهربانی با هوایش شد قرین
مردمانش با غرور و افتخارند یک به یک
در جهان یکدانه باشند و بزرگ و بهترین
یکسره با اقتدار آماده اند در صحنه ها
بر حضور و همت این مردمان صد آفرین
پر ز احساس و شعور و قوت و مردانگی
پر امید و با نشاط و مملو از عشق و یقین
اسوه صبر و شجاعت گنج ناب طالقان
پیرو راه ولایت حافظ قرآن و دین
خالق شور و حماسه اند هر زمان این مردمان
سرفرازی زین سبب با نام ایران شد عجین
برقرار و پایدار و جاودان بادا همه
زنده بادا تا ابد این سرزمین نازنین

نوشته شده توسط مبشر ( نویسنده و شاعر ) | لینک ثابت |

نصرت یزدان با اوست 
موضوع: دولت کریمه پنجشنبه یازدهم اسفند 1390 13:51

آنکه پیروزی این خلق مسلمان با اوست
وعده حتمی حق نصرت یزدان با اوست
تا نیاید نرسد فتح و گشایش به جهان
آنکه خوشبختی این زاده انسان با اوست
نوبهاران زمین میرسد از برکت او
فصل زیبای شکوفایی دوران با اوست
با وجودش برسد خاتمه بر ظلم و ستم
نوبت چیرگی خیل ضعیفان با اوست
تا نیاید نرسد روز نجات همگان
رمز احیاء همه مکتب و قرآن با اوست
با خود آرد به جهان شوکت اسلام عزیز
روز موعود جهانگیری ایمان با اوست
او تواند بکند ریشه دجال زمان
رمز نابودی این لشگر شیطان با اوست

نوشته شده توسط مبشر ( نویسنده و شاعر ) | لینک ثابت |

شود اوضاع جهان بهتر از این 
موضوع: دولت کریمه شنبه ششم اسفند 1390 17:56
با وجودش شود اوضاع جهان بهتر از این
خوش شود زندگی و سیر زمان بهتر از این
در پناه رخ آن گوهر یکدانه حق
شود این سیر جهان گذران بهتر از این
از سر دولت او بارش این رحمت حق
شود ارزانی هر کوی و مکان بهتر از این
آخر این مرحله فقر و گرانی برود
بینی آن دم شده وضع همگان بهتر از این
چون که در دولت او نعمت وافر برسد
شود این ترجمه سود و زیان بهتر از این
این زمین جلوه کند گوهر پنهانی خویش
بنماید به همه گنج نهان بهتر از این
حال زار دل این خلق ستمدیده دهر
شود از نعمت آن راحت جان بهتر از این
چون که آید ز قدوم خوش آن تازه بهار
شود احوال دل پیر و جوان بهتر از این
نوشته شده توسط مبشر ( نویسنده و شاعر ) | لینک ثابت |

آقا بیا 
موضوع: تمنای دیدار چهارشنبه سوم اسفند 1390 13:28

جانم فدات آقا بیا آخر به پیش ما بیا
من التماست میکنم مولای خوبیها بیا
ای دلبر و جانان من پایان بده هجران من
ای پرتو رخشان من بر این شب یلدا بیا
ای جان جانانم بیا ای درد و درمانم بیا
ای راحت جانم بیا ای سرور و مولا بیا
بنما رخت را بر همه دنیا فکن در همهمه
ای نور چشم فاطمه ای قبله دلها بیا
آقا نیایی چون دگر ماییم و عمری در به در
بی تو نمی آید به سر بی یارم و تنها بیا
بی تو همه درد است و غم خیر و نکویی در عدم
در هر طرف ظلم و ستم ویران شده دنیا بیا
آکنده شد دور زمان از ظلمت مستکبران
پر از ضلالت شد جهان خورشید بی همتا بیا
هست نا امید از دیگران این دیدگان عاشقان
تنها امید بی کسان آقا خودت تنها بیا
ای وارث خیرالبشر آقا امام المنتظر
از این گناهم در گذر بر این من شیدا بیا
منجی موعود جهان ما را از این محنت رهان
بازآ عزیز مهربان ای گوهر یکتا بیا

نوشته شده توسط مبشر ( نویسنده و شاعر ) | لینک ثابت |

چون رسد دولت او 
موضوع: دولت کریمه شنبه بیست و نهم بهمن 1390 14:45
تا که آید شود این ملک جهان خرم از او
چون گلستان شود و باغ جنان عالم از او
چون بتابد به جهان پرتو خورشید رخش
هر طرف روشن و رخشنده شود یکدم از او
تا که آید شود از لطف قدومش به یقین
پایه عدل و عدالت به جهان محکم از او
فرج آل محمّد برسد با قدمش
تا به مقصد برسد قافله خاتم از او
برسد خاتمه بر جملهء آلام بشر
که به پایان برسد درد و غم و ماتم از او
چون رسد دولت او فتح و گشایش برسد
به سعادت برسد سلسله آدم از او
صبح امّید رسد با سحر طلعت او
بر دل غمزده ما برسد مرهم از او
آنچنان او بزند بر صف شیطان صفتان
که بگردد کمر لشگر شیطان خم از او
نوشته شده توسط مبشر ( نویسنده و شاعر ) | لینک ثابت |

حجت حق از درآ 
موضوع: تمنای دیدار سه شنبه بیست و پنجم بهمن 1390 13:38

ای فغان از اینهمه ظلم و ستم
آی امان از این وفور درد و غم
فتنه ها شد در زمانه بی شمار
کشته ها گشته فراتر از رقم
دل که خون شد زین جفا بر شیعیان
کافران با رهروان نامحترم
جور ظالم ها شده از حد برون
حق کشی در هر مکانی بیش و کم
آنچنان افزوده شد درد و بلا
تا که نتواند که بنویسد قلم
آخر ای شمس حقیقت جلوه کن
ای فروغ صبح جاویدان بدم
جز تو امّیدی نمانده بر همه
رخ نما مهدی موعود امم
حجت حق عاقبت از در درآ
بر روی چشمم بنه آخر قدم
دور گردون با قدومت تازه کن
با خود آور دوره لطف و کرم
دولت ناب جهانی را بیار
آور آن دوران نیک و پر نعم

نوشته شده توسط مبشر ( نویسنده و شاعر ) | لینک ثابت |

خداوندا رسان منجی خود را 
موضوع: تمنای دیدار یکشنبه بیست و سوم بهمن 1390 15:56

نشانی بر من از آن بی نشان ده
خداوندا رخ او را نشان ده
شتابی کن به هنگام ظهورش
بسی سرعت در این سیر زمان ده
نمای آن گوهر باقی خود را
همانی که نکو باشد همان ده
به ما دیدار آن دردانه یعنی
حضور آن عزیز مهربان ده
رسان آن منجی موعود خود را
از این ظلم و ستم ما را امان ده
بده توفیق بودن در رکابش
شهادت در رهش بر عاشقان ده
لیاقت ده شدن از یاورانش
به راه خدمتش ما را توان ده
به ما در پرتو انوار رویش
وفور لطف و خیر بیکران ده
به ما در سایه سار رحمت او
حیات واقعی و جاودان ده
بکن ارزان ما آن دولت او
دگر آن نعمتش را بر جهان ده

نوشته شده توسط مبشر ( نویسنده و شاعر ) | لینک ثابت |


Copyright 2009 - besharatezohour.blogfa.com & Designer: GholamReza Sedaghati
كد لوگوي ما